هميشه دلم مي خواست قبل از ترك ايران اگر فرصتي براي سفر به سمت جنوب كشور پيش اومد حتماً شيراز و اصفهان رو ببينم.از خيلي ها وصف حافظيه، سعديه،باغ ارم،تخت جمشيد و پاسارگاد رو شنيده بودم ،ولي خوب"شنيدن كي بود مانند ديدن". چون هميشه هر چي رو كه تو دلم خيلي خواستم بهش رسيدم،يك سفر به شيراز نصيبمون شد و رفتيم. البته جشن عروسي دايي جان آقاي شوهر بود (همسر عزيز بنده و دايي جان اهل تبريز هستند،از آنجاييكه دايي جان در جزيره كيش مشغول كار و زندگي هستند و آنجا با دختر خانم دانشجوي اهل شيراز آشنا شدند و ......) ديگه از مراسم حنابندان و عروسي كه بايد لباس رسمي ايلات ترك قشقايي رو مي پوشيديم و در رقصهاي محلي شركت مي كرديم همين قدر بگم كه خيلي قشنگ و جالب بود و خاطره اون هميشه براي ما باقي مي مونه.

شب بعد رو به زيارت حافظيه ، سعديه و حضرت شاه چراغ رفتيم كه خودتون ديگه حال و هوا شو مي دونيد يا اگر نه حتماً بريد و لذّتشو ببريد.

وقت برگشت اوّل قلعه نيمه ويران اردشير بابكان رو كه كنار يك بركه بسيار زيباي بهشتي ساخته شده بود رو ديدن كرديم بعد تخت جمشيد و پاسارگاد كه جلال و شكوهشون هنوز آدم رو به فكر مي اندازه و بهترين قسمتش، صرف يك ناهار خوشمزه در رستوران پاسارگاد بود كه يه خرده از درد پاي راستم رو كه ديشب در پارك آزادي شيراز پيچ خورده بود رو كم كرد. بعد هم خريد گز مخصوص اصفهان و پيش به سوي تهران.جاي همتون خيلي خالي بود.