سرم خیلی شلوغه...
اینروزها خیلی گرفتارم.از یک طرف خوندن زبان(اونم از نوع آکادمیک) از طرفی هم برنامه ها و جریانات مدرسه رفتن پسر عسلکم.از طرفی فکر دو تا خونواده دیگه که البته من کار خاصی براشون انجام نمیدم(منظور خانواده هامون هستش) ولی اگر هر روز بهشون زنگ نزنیم و یکی دو روز درمیون به دیدنشون نریم واقعا در حقشون ظلم کردیم و دل نازک و مهربونشون رو شکستیم .که خدا شاهده ما اصلا راضی به این کار نیستیم.مخصوصا بابا و مامان عزیزم که خاطرشون برام خیلی عزیزه و همینطور مامان یوسف که ما رو همیشه مورد لطف خودش قرار میده و کوتاهی های ما رو نادیده میگیره .![]()
و اما درمورد ویزا ،همینقدر بگم که با گذشت ۱۷ ماه و ۱۸ روز از لاج پروندمون همچنان منتظر تشریف فرماییشون هستیم.
راستی،در نتیجه تحقیقات بعمل آمده از صرافیها از سوی آقای شوهر،دیروز قیمت دلار استرالیا ۶۵۵ تومن بوده البته با حواله.خودش گیر نمیاد.![]()