ديروز براي تحويل فرم پر شده همراه با مدارك خواسته شده به يكي از مدارس معرفي شده رفتم.يكي از آخرين كلاسهاي طبقه دوم را به اين كار اختصاص داده بودند، روي يك نيمكت كهنه نشستم ، به ياد سالهاي تحصيلي نه چندان دور خودم افتادم ،غرق افكارم بودم كه با صداي آقايي كه كارت اداره آمار رو به سينه داشت به زمان حال برگشتم.فرم صورتي رنگي رو پيش رو گذاشت و شروع به انتقال اطلاعات از روي فرم ما كرد.البته در كمال شلختگي و حواس پرتي،بطوريكه لاك غلط گيرش تموم شدو از همكارش قرض گرفت.پس از گذشت يك ربع ديگه مطمئن از ناكارامدي متصدي مربوطه مشغول تماشاي اطراف شدم،پر از آت و آشغال.حتي براي تميزي اونجا به خودشون زحمت نداده بودند تا براي مراجعين آماده باشه.حالا اين اوصاف به كنار،حداقل اداره آمار بايد يك سري آموزشها رو  به اين بنده خداها مي داد كه اين طور خرابكاري نكنند ،نميدونيد فرم مربوط به ما رو چقدر كثيف پر كرد.حتي نمي تونست شماره سريال شناسنامه ها رو بدون اشتباه وارد كنه. خيلي مكافات بود،خلاصه اينكه شاهنامه آخرش خوشه....